بعد ار تعطیلات
الان حرفای ف.ت.ن. ا. رو ندارم .
این چند روز تعطیلی رو رفتیم شهرستان خونه دوست مامانم که خیلی خوش گذشت هم عذاراریشون خوب بود.هم نظری فط و فراوون میدادن.
یه مسمل کوچولو هم داشتن که همبازی مسمل من بود روزای خوبی بود .
الان حرفای ف.ت.ن. ا. رو ندارم .
این چند روز تعطیلی رو رفتیم شهرستان خونه دوست مامانم که خیلی خوش گذشت هم عذاراریشون خوب بود.هم نظری فط و فراوون میدادن.
یه مسمل کوچولو هم داشتن که همبازی مسمل من بود روزای خوبی بود .
تازه شماها چه حالی میکنید که هر روز یه قالب جدید میبینید![]()
به دنبال رضایت چه کسی می گردی؟
وقتی این روزا ادما از دست خودشونم عصبانیند
این جمله رو از وب یکی از دوستان بر داشتم خیلی قشنگ بود امیدوارم راضی باشه
گفت برای خانمتون گل بخرین .شیرینی یا کیک بخرین.من که یادم نمیاد اخرین بار کی از شوشو گل گرفتم.چند سال پیش بود اهان یادم اومد.اخرین بار روز زایمانم بود تو بیمارستان.اهاااااااااااااا.
قضیه به سنه ۱۳۸۸ بر میگرده..
بگذریم.
شنبه ترشی مخلوط و شور گذاشتم کدبانو شدم دیگه خدا کنه خوب از اب دراد.
جمعه سیسمونی بینون یکی از فامیلای شوهر دعوتم میخوام جوجو رو نبرم بذارم پیش شوهر جان ببینم از پسش برمیاد؟بدم نیست بعضی وقتا من برا خودم برم مهمونی نه؟
دیروز ناهار قرمه سبزی با مرغ درست کردم بد نشد خیلی هم توپ نبود در واقع خودم خوشم نیومد.امشب قیمه گذاشتم که بخوریم.فردا هم منزل مادر شوهر جان هستیم..
دیگه هیچ اتفاقی نیافتاده .دیشب تو برنامه نود نشون میداد یه بچه تو یکی از این تیمای فوتبال تو یزد داشته بازی میکرده باباشم بوده داشته تماشا میکرده یهو سرش میخوره به زانوی یه بازیکن دیگه میافته بیهوش میشه ۲۰ دقیقه طول میکشه تا امبولانس بیاد تو دستای باباش جون میده .وای من که داشتم سکته میکردم فیلمشو نود گذاشت باباهه داشت جون میداد.خدا بهش صبر بده.
چقدر تو حرفای ماهان امید و عشق موج میزد کلی کیف کردم .اوا هم که خانم دکتر دیگه حرف زد من گریه کردم.جوجو میگه مامان بابا دعوات کرده گریه میکنی؟ الهی قربونت برم حالا هر کی اینجا بود فکر میکرد ما دائم داریم دعوا میکنیم که بچه اینجوری میگه.
بریم سر زندگی و خونه داری خودمون مادر.
دیروز که از خونه تکون نخوردم فک کنم بعد مدتها اولین جمعه ای بود که خونه بودیم.
خیلی تکراری بود ولی گذشت. امروز صبحم که پاشدم جوجو رو بردم مهد و رفتم وسایل ترشی خریدم .همه چی بجز ترخون و گل کلم که اصل کارین. من ۱۰ رفتم ولی خانمای زرنگ تر از منم هستن .ساعت ۱۰ گل کلم تموم شده بود حالا باید کارامو بکنم که فردا سرکه رو بریزم.شور میزارم با مخلوط.
جوجو هم بد جوری سرفه میکنه باید ببرم دکتر بعد از ظهر میرم خونه مامان و از اونجا میرم دکتر.دیگه کلی کار نکرده دارم.برم
پیوست:جدیدا خیلی به قهوه علاقه پیدا کردم نمیدونم کالریش چقده .؟
مواد لازم:
به :۱.۵ کیلو
شکر:۱ کیلو
دانه هل نکوبیده: ۶ عدد
اب ۵ الی۶ لیوان
به ها را میشوییم و مثل پرتقال برش میزنیم.اگر اونقدر بزرگ دوست نداشتید نگینی هم میتونید خورد کنید.
توی به ها را در میاریم و دوباره میشوییم.اگر ظرف مسی داشته باشید که خیلی عالی و خوش رنگ میشه اگه نه که تو قابله میریزید و اب رویش میریزید تا روی به ها را بگیرد در ظرف را میگذارید .
روی شعله میزاریم وقتی جوشید زیرش رو کم میکنید و میگذارید یک ربع بپزد تا کمی به نرم شود سپس شکر را اضافه میکنیم.اگه این کارو نکنین به سفت میشه.
چند ساعت با شعله خیلی کم میزاریم بپزه وقتی تغییر رنگ داد دانه های هل را میریزیم .
و دم کنی میزاریم با شعله بسیار ملایم.
وقتی پخت اگه مربا هنوز غلیظ نبود درشو بردارین و شعله را زیاد کنید تا غلیظ بشه خیلی خوشرنگ و حوش عطر میشه.اگه دوست داشتین اخر سر کمی هم ابلیمو بزنین.ولی من نزدم.
نوش جان
راستی شما میگید اکادمی کی میبره.من نمیتونم تصمیم بگیرم
حس فمینیستیم میگه اوا.واقعا هم صداش قشنگه و لی از یه طرف مهرانم که خیلی عالیه.البته من به اوا رای دادم .اضطراب دارم
من الان یه کدبانو هستم دیروز مربای به گذاشتم خودم عاشقشم مخصوصا که چند تا دونه هلم بندازی توشو بوش تو خونه بپیچه.صبحا که درشو باز کنی بوی شیرین مربا و هل میپیچه وای که چقدر اون روز دوست داشتنی میشه.امروز یه کمی هم به همسایه جان دادم اخه هفته پیش یه دبه بزرگ برام ترشی اورده که خیلی خیلی خوشمزه است.
امروزم که میخوام برم وسایل ترشی مخلوط و شور بخرم و فردا درست کنم.دستورشو از وبلاگ خاله خانم برداشتم که خیلی کامل توضیح داده بود واقعا دستش درد نکنه.
الان که میبینید انقدر ریلکس نشستم مینویسم به خاطر اینه که جوجو رفته مهد و منم کارامو کردمو نشستم دارم یه لیوان چای داغ با مربا میخورم.
فردا صبح میخوام جوجو رو ببرم مرکز بینایی سنجی برای تنبلی چشم.
البته پسرک ۲سال و نیمشه نمیدونم میتونه علامتا رو بگه یا نه حالا امتحان میکنیم.
دیروز با مامان اینا رفتیم رستوران. جوجو از صبح که پاشده بود میگفت مامان من میخوام برم رستولان ربیت بشم.میخواست بره گریم بشه شکل خرگوش بشه.
الهی مادر فدای انگلیسی حرف زدنت بشه.
دیشبم بردیمش رستوران نزدیک خونه مامانم اینا که فضای بازی هم داره و گریم هم میکنن.نمیدونین چقدر جیگر شده بود.
بعدم رفتیم عظیمیه و یه اب هویج زدیم به بدن .بعدم اومدیم خونه و چند تا خرمالوی مشت خوردم.اینم دارم در جواب المای عزیز که خواسته رژیممونو بنویسیم نوشتم که نشون بدم کاملا تحت کنترل دارم غذا میخورم.جون خودم.
امشبم که خونه مادر شوهریم تولد دختر خواهر شوهره.بریم به امید خدا ببینیم چه خبر میشه.روز همگی بخیر .
امشب هم منزل خواهر شوشو جان به صرف شام دعوتیم.حتما مرغ و بار کرده.اخه جز اون غذای دیگه ای بلد نیست.
این هفته تصمیم دارم مربای به. ترشی مخلوط و شور درست کنم.فصل توت فرنگی مربا درست کردم که عالی شده بود حالا این یکی رو هم امتحان میکنیم ببینیم چجوری میشه.الانم جوجو داره میکی موس میبینه منم چای ریختم میخوام بخورمو مشغول نوشتنم.
این روزا حالم خیلی خشه. خواهر جان با وجود اینکه صبح کله سحر با شوشو یه کنتاکت نه کامل شدید داشتم ولی حالم خوبه این روزا هیچی نمیتونه حالمو خراب کنه نمیزارم که خراب کنه از اذیتای جوجو تا اوقات تلخی شوشو هیچ کدوم نمیتونه منو داغون کنه.من توانایی اینو دارم که با همه مشکلاتم بجنگم.دارم سعی میکنم که خودم باشم شاد و سر حال پر از امید.ارزوی بزرگ ندارم .دلم به همین ارزوهای کوچیک خوشه.خدا هم کم نذاشته همه چی داده.من باید در جهت درست ازش استفاده کنم. تنها چیزی که خیلی محتاجشم ارامشه.
کشمکش دوس ندارم.خدا رو شکر شوشو هم از کش مکش بیزاره.گاهی فقط حرفای مامانو این ناامیدیش روم تاثیر میخواد بزاره که من نمیزارم.نمیدونم همه سنشون میره بالا انقدر زندگی براشون یه نواخت میشه یا نه .دلم میخواد برم کنار پنجره چاییمو اونجا بخورم پنجره رو باز کنم و این هوا رو ببلعم.خدایا این پاییزو ازمون دریغ نکن
ببخشید بیرنگ شده.
به زودی حضور به عمل میرسانم
چند روزیه تو فیس بوک دوستان دوران دبیرستان رو یافتم ماشالله ۸۰ درصد که خارج از ایران تشریف دارن بقیه هم که فوق خوندنو مشغول کارن.بینواشون که زود شوهر کرده و بچه دار شده منم .چقدر از خودم بدم اومد.چقدر تنبلی کردم.مامانم چقدر گفت بخوننننننننننننننننن.چقدر خواهش کرد نکردم .تنبلی کردم.نشستم تو خونه.اگه میدونستم همه انقدر تلاش کردن شاید منم یه تکونی به خودم میدادم.ولی افسوس.
البته بعدش نشستم کلی فکر کردم دیدم ماهیو هر وقت از اب بگیری تازه است.
الانم دیر نیست سخت هست ولی شدنیه.ببینم چی میشه.میتونم بشینم بخونم یا نه.